معنی لجن

معنی لجن

6 بازدید
[ لَ جَ ] (اِ) لژن. (لغت نامهٔ اسدی). گل سیاه که در تک حوض و جوی و آبهای خفته پدید آید. گل سیاه یا مطلق گل. گل سیاه و تیرهٔ ته حوض و جوی آب و غیره. لوش. حمأ. حمرَده. خلیش. حرمد. خرّه. خرّ. (سروری). حال. غلیژن. لجم. (برهان): پیش دست تو مگر لاف سخا زد ورنه بحر را بهر چه در حلق نهادند لجن . رفیع الدین لنبانی (از آنندراج). آن آبهای صافی را همچون لجن و درد مکدر کرده است. (بهاءالدین ولد). ولیک عذر توان گفت پای سعدی را در این لجن که فروشد نه اولین پاییست. سعدی. || (ص) برخی هر چیز را که گل آغشته شده باشد لجن میگویند. (برهان). آغشته بود به گل. (فرهنگ اسدی). - لجن بهشت؛ احمق و گول. (آنندراج).
[ لَ جَ ] (ع اِ) برگ کوفته و با آرد آمیخته. (منتهی الارب).
[ لَ جَ ] (ع مص) درآویختن به چیزی. (منتهی الارب).
[ لَ ] (ع مص) لیسیدن به زبان. || برگ کوفته به آرد یا به جو آمیختن جهت علف ستور. (منتهی الارب).
[ لَ جِ ] (ع اِ) ریم و چرک. (منتهی الارب).
[ لِ جِ ] (اِخ) دهی جزء دهستان اوزوم دل بخش ورزقان شهرستان اهر، واقع در ۱۳۵۰۰ گزی باختر ورزقان و ۴ هزارگزی شوسهٔ تبریز به اهر. جلگه. معتدل. دارای ۶۰۳ تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری. صنایع دستی جاجیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «لجن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید