معنی لجاره
5 بازدید
[ لَ جْ جا رَ / رِ ] (ص) (ظاهراً مصحف رجاله و یا کلمهٔ فارسی است) بلندآواز بی شرم (خاصه زن). در تداول زنان، زن بد و بی حیا. زنی لجاره؛ زن بی حیا و بی سروپا. زن سلیطهٔ بدزبان. || (اِ) غوغا. بوش : لشکر چندان بود که در آن تنگیها مجال جولان نبود صد هزار سوار و پیاده بل پانصد هزار با لجاره بود و زیاده . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۶۶). اسکندرخان خود را به کریمخان رسانیده عرض کرد که جمعیت ما سه هزار لجاره است که بعضی سلاح ندارند. (از تاریخ گلستانه).
کلمات همقافیه با «لجاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر