معنی لجاجت
6 بازدید
[ لَ جَ ] (ع مص) لجاج. (منتهی الارب). رجوع به لجاج شود. ستهیدن. عناد. یک دندگی. یک پهلویی. ستیزه کردن. (تاج المصادر). - لجاجت کردن؛ لج کردن. لجاج کردن. || پیکار کردن. (منتهی الارب). || مبالغه کردن. (غیاث) (آنندراج). || شوریدگی و طپیدگی از گرسنگی. یقال فی فؤاده لجاجة؛ ای خفقان من الجوع. (منتهی الارب). ریسه رفتن دل. (در تداول عوام).
کلمات همقافیه با «لجاجت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جت» برای سرودن شعر