معنی لج

معنی لج

5 بازدید
[ لُ ج ج ] (ع اِ) گروه بسیار. || میانه و معظم آب. (منتهی الارب). آب بسیار. ژرف ترین موضع دریا. (منتخب اللغات). || شمشیر. || جَمل اَدهم لُجّ؛ شتر نیک سیاه. || کرانهٔ رودبار. || جای درشت از کوه. (منتهی الارب). || لُجّه.
[ لُ ج ج ] (اِخ) نام تیغ عمروبن العاص. (منتهی الارب).
[ لَ ج ج ] (ع اِمص) ستیزه. ستهندگی. ستیزه کردن. (منتخب اللغات). لجاجت. (آنندراج). لجاجت و شق نقیض. (برهان). - لج افتادن با کسی؛ با وی بستیزه برخاستن. به لج افتادن. - امثال: اللج شوم : چه رها کن رو به ایوان و کروم کم ستیز اینجا بدان کاللجّ شوم.مولوی. || (مص) آواز کردن. || کشتی در میان لجه درآمدن. (منتخب اللغات).
[ لَ ] (اِ) لگد که در مقابل مشت است. (برهان). لگد باشد به پشت پای. (لغت نامهٔ اسدی). لگدکوب باشد به زبان پارسی. (لغت نامهٔ اسدی). لگدی باشد که به پشت پای زنند و لپرک نیز گویند. (نسخه ای از لغت نامهٔ اسدی). لگد باشد. تی پا. اردنگ : یکروز به گرمابه همی آب فروریخت مردی بزدش لج به غلط بر در دهلیز. منجیک . معاذ اللََّه که من نالم ز چشمش [ ظ: خشمش ] و گر شمشیر یازد [ ظ: بارد ] ز آسمانش به یک پف خف توان کردن مر او را به یک لج پخج هم کردن توانش. یوسف عروضی. || (ص) برهنه. عریان : چون که زن را دید لج، کرد اشتلم همچو آهن گشت و نداد ایچ خم.رودکی. در نسخهٔ اسدی لخ است به خاء معجمه ولی لخ را به معنی برهنه نیاورده در صورتی که میشود لخ به ضم لام صورتی از لخت و لوت باشد به معنی برهنه. من گمان میکنم این بیت از سندبادنامهٔ رودکی است و دنبالهٔ حکایت شاهزادهٔ کلان شکم است که در حمام شکایت خود به دلاک برد و دلاک زن خود را برای امتحان به وی عاریت داد. لغ نیز آمده است.
[ لَ ] (اِخ) نام یکی از ییلاقات اشکور به تنکابن. (مازندران و استرآباد رابینو ص ۱۰۵). دهی از دهستان اشکور تنکابن شهرستان شهسوار، واقع در ۱۲۲هزارگزی جنوب باختری شهسوار. کوهستانی و سردسیر. دارای ۱۲۰ تن سکنه، شیعهٔ گیلکی و فارسی زبان. آب آن از چشمه. محصول آن گندم و جو و ارزن و لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری. راه آن مالرو و صعب العبور است و در زمستان عده ای از مردان برای امرار معاش به حدود گیلان و مازندران میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).

کلمات هم‌قافیه با «لج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید