معنی لثم
6 بازدید
[ لُ ] (ع ص، اِ) جِ لاثم. (منتهی الارب).[ لَ ] (ع مص) کوفتن و شکستن شتر سنگ را به سپل. || شکستن و خون آلود کردن سنگ سپل شتر را. || به مشت زدن بر بینی. التثام. (منتهی الارب). || بوسه دادن : روز مصاف را شب زفاف پندارند و زخم رماح را لثم ملاح شناسند. (جهانگشای جوینی).[ لَ ثَ ] (ع مص) بوسه دادن دهان کسی را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «لثم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثم» برای سرودن شعر