معنی لت کردن
6 بازدید
[ لَ کَ دَ ] (مص مرکب) سیلی زدن. (از تحفهٔ اهل بخارا). زدن : هرگاه که گشنه یا تشنه می شده اند به مقابر اهل اللََّه میرفته اند و آن گرز را لاینقطع بر آن قبور میزده اند که مرا نان و آب ده... یک نوبت... پیش از آنکه به آن محل [مقابر اهل اللََّه ] برسند آن بزرگ [صاحب قبر] بخواب یکی از مریدان رفته که باباخاکی گرسنه است و می آید که ما را لت کند. (مزارات کرمان ص ۱۳۲). فرمود تا عبدالرحمن را بزدند و چندان لت کردند چنانکه بیفتاد گفتی جان در قالب نداشت. (ترجمهٔ اعثم کوفی ص ۱۲۹). || مضروب کردن یعنی زدن مهره در نرد و شطرنج. - لت کردن سویق؛ آشوردن آن: سویق حاف؛ پِسْتِ لت ناکرده. - لت کردن ورق (در اصطلاح چاپخانه)؛ یک صفحه کردن ورق.
کلمات همقافیه با «لت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر