معنی لت خوردن
6 بازدید
[ لَ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب) سیلی و چک خوردن. کوفته شدن به لگد. (آنندراج). || ضعیف و لاغر شدن. هزال مفرط پیدا کردن. - لت خوردن بچهٔ شیرخوار یا مریض؛ بواسطهٔ نرسیدن شیر یا غذا ضعیف شدن. به علت کم شیری مادر یا دایه ضعیف شدن طفل: از دیر و زود شیردادن بچه لت میخورد، ضعیف میشود. چون به بچه شیر بموقع ندهند یا کم دهند بچه لت میخورد، ضعیف و لاغر میشود: دو وعده که شیر بچه پس افتاد بچه لت میخورد، ضعیف و لاغر میشود. - لت خوردن باغ یا درختان باغ؛ برای نرسیدن آب در موقع خود، پژمردن آن. - لت خوردن کار؛ برهم شدن کار: دل گر از سینه رود کار غم از وی مطلب لت خورد کار چو کاسب ز دکان برخیزد. ملاطغرا. - لت خوردن مهره؛ مضروب شدن آن. زده شدن مهره : لت خورد ز خال سپهش مهرهٔ گردون نقش مه و خورشید در این پرده چه باشد. ملاطغرا.
کلمات همقافیه با «لت خوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر