معنی لتب
8 بازدید
[ لَ ] (ع مص) لتوب. استوار و پابرجای بودن. (منتهی الارب). ایستادن. (تاج المصادر). || لازم گرفتن. || نیزه زدن. (منتهی الارب). کارد بر سینهٔ شتر زدن. (تاج المصادر). || بستن. || جامه پوشیدن. (منتهی الارب). پوشیدن. (تاج المصادر). || جل بر اسب بستن. (منتهی الارب).[ لُ ] (اِخ) بنولتب، حیٌّ من العرب. (امتاع الاسماع ص ۴۴۳). از آن حیّ است، ابومحمد عبداللََّه بن لتیبهٔ ازدی صحابی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «لتب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تب» برای سرودن شعر