معنی لب گزیدن

معنی لب گزیدن

6 بازدید
[ لَ گَ دَ ] (مص مرکب) تأسف نمودن به گزیدن لب. پشیمانی یا خشم نمودن با گزیدن لب. تنبه دادن و منع کردن و خجل کردن با گزیدن لب : از آن شاه ایران فراوان ژکید برآشفت و بر روزبه لب گزید.فردوسی. چو دیدند آن شگرفان روی شیرین گزیدند از حسد لبهای زیرین.نظامی. بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار کاخر ملول گردی از دست و لب گزیدن. حافظ. سوی من لب چه میگزی که مگو لب لعلی گزیده ام که مپرس.حافظ. پشیمانی نفهمیده ست ظالم از دل آزاری اگر گاهی گزد لب میکند مشق گزیدنها. مخلص کاشی. به لحد چگونه زین پس دلم آرمیده باشد که لبی چنان به مرگم چو توئی گزیده باشد. عرفی. قلم بچشم سخن لب گزید یعنی بس که دلنشین نبود گفتگوی طولانی. واله هروی. صاحب آنندراج گوید: لب گزیدن در چهار حالت روی دهد: یکی از ندامت و پشیمانی، دوم از خشم و غضب، سوم از شرم و خجالت، چهارم در منع و همچنین در حال تعجب نیز آمده است. - لب به دندان گزیدن؛ بعلامت تأثر لبها را خاییدن. گزیدن لب به دندان خشم یا اسف نمودن را: چو بازارگان روی بهرام دید شهنشاه لب را به دندان گزید.فردوسی. چو موبد ز شاه این سخنها شنید بپژمرد و لب را به دندان گزید.فردوسی. که از دست لب و دندان ایشان به دندان دست و لب باید گزیدن. (منسوب به ناصرخسرو). ز شرم کشتن ما دردمندان گزد تیغش ز جوهر لب به دندان.عطار. و گر سیدش لب به دندان گزد دماغ خداوندگاری پزد.سعدی. چه خوش گفت دیوانه مرغزی حدیثی کز آن لب به دندان گزی.سعدی. کسی کاین کرم دید یا خود شنید تعجب کنان لب به دندان گزید.میرخسرو. فتد هرگه بلعلش چشم خوبان گزند از شرم لبها را بدندان. حسن بیگ رفیع. ساقی ما چو لب ساغر عشرت گیرد زاهد از درد به دندان لب حسرت گیرد. خواجه آصفی. || بوسیدن و مکیدن لب یار: وقت است به دندان لب مقصود گزیدن کان شد که بحسرت سرانگشت گزیدیم. سعدی. در خواب گزیده لب شیرین گل اندام از خواب بنا شد مگر انگشت گزیده. سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «لب گزیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید