معنی لب زدن
6 بازدید
[ لَ زَ دَ ] (مص مرکب) لب زدن به غذایی؛ چشیدن آن. - لب نزدن؛ نچشیدن. حتی اندکی نخوردن. هیچ نخوردن: به آنهمه خوردنیها لب نزد؛ از هیچکدام حتی اندکی نخورد. || دشنام دادن. عربده کردن : آن یکی می خورد و لب زند و جنگ کند وقت رفتن شکند جام و صراحی در هم. نزاری. || خاموش شدن و نیز به معنی گفتن و این قسم از اضداد است. (غیاث): شهد ریزی چون دهانت لب به شیرینی زند فتنه انگیزی چو زلفت سر به رعنایی کشد. سعدی. لب چو در حرف آستان تو زد بر زبان حرف آسمان تاوان.فصیحی. لبکی مبکی مزنه بشن تا خان حاکم امیه بشن (کلام موزونی به لهجهٔ مردم خراسان).
کلمات همقافیه با «لب زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر