معنی لب تر کردن
7 بازدید
[ لَ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) آلودن لب به آب. اندکی آب به دهان گرفتن و توسعاً آشامیدن آب : لب تر مکن به آب که طلق است در قدح دست از طعام دار که زهر است توأمان. خاقانی. چنان آسمان بر زمین شد بخیل که لب تر نکردند زرع و نخیل.سعدی. صاحب آنندراج گوید: کنایه از شراب پنهان خوردن و سخن گفتن مرادف زبان زدن است : بهاری یافتم زو بر نخوردم فراتی دیدم و لب تر نکردم.نظامی. ز چندین نکته ها کم گشت لب تر ندیدم هیچ نقشی زین نکوتر.میرخسرو.
کلمات همقافیه با «لب تر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر