معنی لب برچیدن
8 بازدید
[ لَ بَ دَ ] (مص مرکب) به گریه درآمدن کودک. آغاز گریه کردن کودک. در آغاز گریه تشنجی در لبها پیدا آمدن. حالتی که در شروع گریه خاصه برای اطفال در لب دست دهد. حالتی از انقباض که پیش از گریستن بر لب افتد. پیدا آمدن حالتی در لب پیش از گریستن و در اطفال مشهودتر باشد. فراهم آوردن لبها را برای گریه یا خنده. آمادهٔ گریستن شدن کودک. لبها فراهم و ترنجیده داشتن آغازیدن گریه را. آثار گریستن پیدا آمدن در لبها به آغاز. گرد کردن دو لب آغازیدن گریستن را: چنان هر خنده ام را گریه ای از پی روان باشد که در وقت یتیمی طفل لب برچیده را مانم. سعید اشرف (آنندراج). لبی برچیده ساقی تا دگر بر توبه ام خندد چه در کام و زبان بیهوده استغفار می چینم. ظهوری (آنندراج).
کلمات همقافیه با «لب برچیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر