معنی لبیب

معنی لبیب

6 بازدید
[ لَ ] (ع ص) خردمند. ج، اَلِبّاء. (منتهی الارب). عاقل. بخرد. دانا: ستمگران را چون جایگه چنین باشد ستمگری نکند مردم لبیب و فهیم.سوزنی. لب شیرین لبان را خصلتی هست که غارت میکند لب لبیبان.سعدی. گر نخواهی نکس پیش این طبیب بر زمین زن زود سر را ای لبیب.مولوی. وای از آن پیران طفل ناادیب گشته از قوت بلای هر لبیب. مولوی. - ادیب لبیب؛ ادیب بخرد و دانا. || لازم گیرنده کاری را. (منتهی الارب). || مرد محرم. قاله ابن درید و انشد: فقلت لها غنی الیک فاننی حرام و انی بعد ذاک لبیب. ای مُلبٌ. (منتهی الارب).
[ لَ ] (اِخ) (الشیخ) عبداللََّه الملقب باللبیب بن العلامة عبدالحکیم بن شمس الدین السیالکوتی الهندی. او را حاشیتی است بر تلویح سعدالدین تفتازانی. (معجم المطبوعات ج ۲ ص ۱۵۸۷).

کلمات هم‌قافیه با «لبیب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید