معنی لبگردان
5 بازدید
[ لَ گَ ] (ن مف مرکب) حوض و کاسه و مانند آن که لبهای مایل به شیب داشته باشد. - لب گردان کردن حوض؛ پر کردن حوض از آب چنانکه از سرش بگذرد. (آنندراج): فرش در ایوان جنت بلکه در راه افکنید حوض کوثر را لبالب بلکه لب گردان کنید. سعید اشرف (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «لبگردان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر