معنی لبچش
7 بازدید
[ لَ چَ / چِ ] (اِ مرکب) چاشنی که برای دریافت مزهٔ چیزی کنند. (غیاث). نمک چشه : تا مست بوسه روز جزا افتمت بپا خواهم به لب چشی بنوازی شراب را. ظهوری. بلاست چشمک ساقی و لب چش ساغر حذر که آفت رندان پارسا اینجاست. ظهوری. - لب چش کردن؛ از چیزی اندکی خوردن از برای استعلام کیفیت و مزهٔ آن. (آنندراج): بوسهٔ شیرین دهانان را مکرر همچو قند کرده ام لب چش بشیرینی چو دشنام تو نیست. صائب.
کلمات همقافیه با «لبچش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چش» برای سرودن شعر