معنی لبون
6 بازدید
[ لَ ] (ع ص) شیردار. || میش و اشتر مادهٔ شیردار. || آنکه شیر در پستانش فرود آمده باشد. لبونة. (منتهی الارب). ج، لِبان، لبن، لُبُن، لبائن. - ابن اللبون؛ شتر کرهٔ دوساله یا به سال سوم درآمده. ابنة لبون؛ تأنیث آن. بنت لبون کذلک. || بنات لبون؛ نهالان عرفط. (منتهی الارب).[ لَ ] (اِخ) نام شهری است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «لبون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر