معنی لبود
9 بازدید
[ لُ ] (ع اِ) جِ لِبد. (منتهی الارب).[ لَ ] (ع اِ) کنه. (منتهی الارب).[ لُ ] (ع مص) لبد. مقیم شدن بجائی و لازم گرفتن آن را. (منتهی الارب). زمینگیر شدن. || چفسیدن به زمین. (منتهی الارب). به زمین وادوسیدن. || بر سینه خفتن. (تاج المصادر). بر سینه فروخفتن مرغ. (زوزنی).
کلمات همقافیه با «لبود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر