معنی لبنگ
4 بازدید
[ لَ بَ ] (اِ) کرمی باشد که آن را دیوک خوانند و به عربی اَرَضه گویند. (برهان). کرم چوبخوار که به عربی اَرضَه گویند. (آنندراج). موریانه: شیاطین گفتند این کار ارضه است یعنی لبنگ. (تفسیر ابی الفتوح ج ۴ ص ۱۶۲). || بید. پت: مراد آن است که در میوه کرم آفریند و در جامه لبنگ . (تفسیر ابی الفتوح ج ۳ ص ۲۵۸).
کلمات همقافیه با «لبنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر