معنی لبنة
5 بازدید
[ لِ نَ ] (ع اِ) لبنة القمیص؛ خشتک پیراهن. لَبنُ القمیص. لَبِنَة القمیص. (منتهی الارب).[ لِ نَ ] (ع اِ) خشت خام. (منتهی الارب).[ لَ بِ نَ ] (ع اِ) خشت خام. (منتهی الارب). لِبِن. لِبن. || (ص) ناقة لبنة؛ ناقهٔ با شیر یا ناقهٔ بسیارشیر. || (اِ) لبنةالقمیص؛ خشتک پیراهن. لبنُ القمیص. لبینةالقمیص. (منتهی الارب).[ لُ نَ ] (ع اِ) نواله یا نوالهٔ بزرگ. (منتهی الارب). || نام آلتی از اصطرلاب. (برهان). رجوع به اصطرلاب و شطبة شود. اندکی برآمدگی مربع که به هر دو طرف عضادهٔ اصطرلاب باشد و سوراخی در آن میانه. (غیاث).[ لُ نَ ] (اِخ) دیهی است به افریقیة. (منتهی الارب). از قرای مهدیه است با فریقیة (تونس). (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «لبنة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر