معنی لبنان

معنی لبنان

5 بازدید
[ لُ ] (اِخ) تثنیهٔ لبن، دو کوهند نزدیک مکه و بدان دو لبن الاسفل و لبن الاعلی گویند و بالای آن دو کوهی است مبرک نام. (معجم البلدان).
[ لُ ] (اِخ) (جبل... یا کوه...) نام کوهستان سوریه که به داشتن درختان سدر عالی مشهور است و بموازات دریا بطول ۱۳۰ هزار گز کشیده شده و مرتفع ترین قلهٔ آن سه هزار گز بلندی دارد. یاقوت گوید: نام کوهی که از عرج که میان مکه و مدینه است تا به شام کشیده است و مشرف بر حمص است و آن قسمت که به اردن است جبل الجلیل و آن قسمت که به دمشق است سنیر و به حلب و حماة و حمص، لبنان نام دارد و از آنجا به انطاکیه و مصیصه متصل شود و آنجا لکام نام گیرد و سپس به ملطیه و سمیساط و قالیقلا تا بحر خزر کشیده شود و آنجا قبق خوانده شود و گویند در این کوه هفتاد زبان متکلم باشند و هر صاحب زبانی زبان دیگری درنیابد مگر ترجمان. و در این کوه ناحیتی است به حمص جلیل و در آن انواع میوه ها و زروع باشد بی آنکه کشت کنند و از صلحای ابدال بدانجا مقیم باشند. (معجم البلدان). حمداللََّه مستوفی در ذکر کوه البرز گوید: کوه عظیم است متصل باب الابواب ... طرف غربش که به جبال گرجستان پیوسته است کوه لگزی خوانند و در صورالاقالیم آمده که در کوه لگزی امم فراوان میباشد چنانکه بهفتاد و چند زبان سخن میگویند و در آن کوه عجایب بسیار میباشد و چون بشمشاط و ملطیه رسد قالیقلا خوانند و چون به انطاکیه و مصیصه رسد لکام گویند و آنجا فارق است میان شام و روم و چون به میان حمص و دمشق رسد لبنان خوانند و چون بوسط مکه و مدینه رسد عرج گویند. (نزهة القلوب چ اروپا صص ۱۹۱-۱۹۲). و هم او در ذکر عجایب آرد: و دیگر در عجایب المخلوقات آمده که در حمص شام کوهی است که آن را لبنان خوانند از همه نوعی در آنجا میوه هست خودروی و بی آنکه آن را کسی تیمار کند ثمرهٔ نیکو دارد اما طعم و بویش آنجا نیکو نبود و چون از آنجا بیرون برند و بر نهر الثلج بگذرانند بوی و طعم خوش گیرد. (نزهةالقلوب چ اروپا ص ۲۸۹). در عقدالفرید ذیل عنوان « ومن وحی اللََّه تعالی الی انبیائه» آمده: مما اوحی اللََّه تعالی الی موسی فی التوراة: یا موسی بن عمران یا صاحب جبل لبنان. انت عبدی و انا الهک الدیان لاتستذل الفقیر و لاتغبط الغنی [ بشی ء یسیر ] و کن عند ذکری خاشعاً و عند تلاوة و حیی طائعاً اسمعنی لذاذة التوراة بصوت حزین. (عقدالفرید ج ۳ ص ۹۱). چنانکه گفته شد چوب سدر از جبل لبنان آرند و در کتیبهٔ داریوش بزرگ آنجا که گوید: پر کردن محل از ریگ و ساختن آجر کار مردم اکد بود چوب سدر که استعمال شده آن را از محلی آورده اند که کوه نامیده میشود، مراد از کوه همین جبل لبنان است. (ایران باستان ج ۲ ص ۱۶۰۵ و ۱۵۶۰). صاحب برهان گوید: نام کوهی نزدیک حمص که مسکن فقرا و اولیاءاللََّه و اقطاب است. (برهان): سنگریزهٔ کوه رحمت برده اند از بهر کحل دیده بانانی که عرش از کوه لبنان دیده اند. خاقانی. یکی از صلحای جبل لبنان که مقامات او در دیار عرب مذکور بود و به کرامات مشهور بجامع دمشق درآمد. (گلستان). عابدی در کوه لبنان بد مقیم در بن غاری چو اصحاب الرقیم.بهائی. - جبل لبنان؛ جبل عامل. در قاموس کتاب مقدس آمده است که، لبنان (سفید) شامل دو سلسله است که یکی لبنان و دیگری کوه شرقی است که در یوشع (۱۳:۵) لبنان شرقی نامیده شده است که رومانیان و یونانیان آن را انتیبنس نامند. اما بقعهٔ لبنان همان بقاع است (یوشع ۱۱:۱۷) که یونانیان و رومانیان آن را سیلی سوریه (؟) (سوریهٔ وسطی) نامند. اما لبنان از طرف شمال نهر کبیر ابتدا کرده نود میل جغرافی از شمال به جنوب و مسافت یک میل به طرف مغرب به محاذی ساحل دریا امتداد یافته به نهر قاسمیه منتهی میشود و ارتفاع کوه مکمل ۱۰۲۰۰ قدم و ارتفاع صنین ۸۵۰۰ و جبل الکنیسیه ۶۷۰۰ و کوه باروک ۶۵۰۰ قدم و مکمل باقی میماند و سراشیب غربی سرازیریش کمتر از شرقی می باشد و بیشتر حاصل خیز و بارآور است دارای دشتها و دره های عمیقه و زراعات و سکانش بسیار بر خلاف سراشیب شرقی و ساکنانش کم و در لبنان انواع حبوب و اقسام درختها و گلها کاشته میشود. (سرود ۴:۱۱). اما کوه شرقی در برابر لبنان است و از مدخل حماة که موضعش دشت جنوب شرقی میباشد از حمص تا به جبل شیخ امتداد دارد. ملاحظه در حرمون سراشیبی غربی این کوه بسیار سرازیر است به خلاف شرقی که متدرجاً به دشت دمشق امتداد یابد این کوه ساکنانش قلیل و چندان بارآور نیست و از هر یک این دو سلسله نهرهای کبیر و رودهای عظیم تشکیل یابد همچو رود کبیر و عاصی و لیطانی و یردی و اعوج و نهر بارود و ابوعلی و نهر اولی در این دو سلسله چشمه سارهای بسیار دیده شود خصوصاً در لبنان و بقاع خلاصه در قدیم الایام حویان و جبنیان در لبنان سکونت میداشتند (داود ۳:۳ یوشع ۱۳:۵ و ۶) و کوه نشینان جلیل را بنا کردند و خدای تعالی لبنان را نیز در جزو سایر املاک قسمت بنی اسرائیل کرده بود اما ایشان آن را بتصرف نیاوردند (یوشع ۱۳:۲-۶ داود ۳:۱-۱۳) و در تحت تسلط و اقتدار فینیقیان بود (اول پادشاهان ۵:۲-۶ و عزرا ۳:۷) در ایام داود و سلیمان اسرائیلیان در حق این کوه معرفت پیدا کرده مناظر نیکو و حاصل های پرفایده علی الخصوص سرو آزادش در انظار ایشان نهایت اهمیت را پیدا کرده (سرود ۵:۱۵) و علاوه بر آن شرابی که در آنجا بعمل می آید (هو ۱۴:۷) و آب گوارای سرد و برف نیکو (۱۸:۱۴) در ایشان تأثیر بسیار کرد و نویسندگان ملهمه کتاب مقدس بسیار اوقات بدان اشاره کرده اند (مزامیر ۲۹:۵ و ۶ و ۷۲:۱۶ و ۱۰۴:۱۶-۱۷ اش ۳۵:۲ ۶۰:۱۳ زک ۱۱:۱ و ۲) قوم اسرائیل بعد از مدتهای دراز حرمون و کوه شرقی را بتصرف درآورده اند (اول تواریخ ایام ۵:۲۳) (قاموس کتاب مقدس).
[ لُ ] (اِخ) (کشور...) آرام. (در توریة). سوریه . متصرفیة فی بلاد سوریا استقلت بادارتها الداخلیة سنة ۱۲۷۷ هجریة. یعین متصرفها بانتخاب الباب العالی و تصدیق الدول. یحدها شمالا و غرباً ولایة بیروت و شرقاً و جنوباً ولایة الشام مساحتها ۲۲۰۰ میل مربع و عدد سکانها ۲۵۰ الف نسمه و ارضها جبلیة خصبة جدامن اخصب جبال سوریا و هواؤها فی غایة الجودة و بها عدة مدارس و اهلها مسیحیون و متاوله و دروز. (منجم العمران، ذیل معجم البلدان). رجوع به سوریه شود.
[ لُ ] (اِخ) (غار...) صاحب حبیب السیر آرد: در روضة الاحباب مذکور است که در این سال (سال ۱۹ هـ . ق.) فوجی از اهل هدایت در بلدهٔ رمله به غار لبنان درآمدند در آنجا تختی مذهب دیدند مردی مرده بر زبر آن خفته در یکجانب آن میت لوحی مجسم از طلا یافتند که سطری چند به لغت رومی بر آن نگاشته بودند مضمون سطور آنکه من سبا ولد نواسم که بشرف ملازمهٔ عیص بن اسحاق النبی (ع) مشرف گشتم و مدتی به دولت و اقبال گذرانیدم و در دار دنیا عجایب بلاانتها مشاهده کردم در چلهٔ تموز بکرات باریدن برف و تگرگ دیدم باید که اگر امثال این امور بنظر کسی درآید تعجب نکند و غریب تر از هر امری آنکه بنی آدم از مرگ بغایت غافل است و حال آنکه قبور آبا و اجداد و احباب و اولاد خود را می بیند و از اعظم وقایع آنکه حساب روز قیامت در پیش است نمی اندیشد بتحقیق میدانم من قومی را که با وجود اقرار به وحدانیت پروردگار مرا از این غار بیرون برند و این تخت را ملک خویش شمرند و چون این امور بظهور آید مزاج زمان از نهج اعتدال انحراف یابد و امانت در میان مردم نماند و عاقبت محمود صلحا و متقیان را باشد والسلام. (حبیب السیر ج ۱ ص ۱۶۷). و این شرح البته مجعول و افسانه است.

کلمات هم‌قافیه با «لبنان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید