معنی لبلبو
7 بازدید
[ لَ لَ ] (اِ) لبو. چغندر پخته را گویند که با کشک و سیر(؟) بخورند. (برهان). چغندری که بپزند و در بازارها فروشند و گاهی به کشک و سیر(؟) خورند: چه برد طفل از لبش که بود مست لبلبو. مولوی. - امثال: مگر پشت شمس العماره لبلبو گفته ام؟[ لُ لُ ] (اِ) هرزه. هرزگی : من کلاهی داشتم از لبلبو گم شد ز من در میان دفتر سلطان سلیمان یافتم. حقیقت معنی بیت فوق از جواهر الاسرار شیخ آذری معلوم شود. (آنندراج). کلاه «لقد خلقنا الانسان من احسن تقویم» بر سرم بود چون متابعت لهو و لغو کردم بتأدیب «ثمّ رددناه اسفل سافلین» از سرم بیفتاد چه لبلبو به زبان رومی لهو و لغو را گویند، در میان دفتر سلطان سلیمان یافتم یعنی حضرت نایب مناب که پیر مرشد است باز آن کلاه بر سرم نهاد یعنی مرا به توبه و سلوک به مقام اصلی و جوهر حقیقی خود رسانید که او کون جامع است هر جا که دفتری گم شود در خزانهٔ جامعیت معرفت او باز توان یافت. (از شرح اشعة اللمعات جامی صص ۳۴۱- ۳۴۲).
کلمات همقافیه با «لبلبو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بو» برای سرودن شعر