معنی لبلاب کبیر
4 بازدید
[ لَ لا بِ کَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) قسوس. حبل المساکین. لبلاب بزرگ. رجوع به لبلاب شود: عصاره لبلاب بزرگ اندر بینی چکانند دماغ را پاک کند و مادتها که بگوش فرود می آید بازدارد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «لبلاب کبیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر