معنی لبق
6 بازدید
[ لَ بِ ] (ع ص) مرد زیرک. مرد ماهر در کار. (منتهی الارب). حاذق. || مرد چرب سخن. (منتهی الارب). مرد هشیار چرب زبان چابک. (دهار) (مهذب الاسماء). چرب زبان و زیرک. (حاشیهٔ مثنوی): از خدا امید دارم من لبق(؟) که رساند حق را با مستحق. مولوی. زخم کرد این گرگ و از عذر لبق آمده کانا ذهبنا ن است بق.مولوی. || جامهٔ بر اندام چفسنده. (منتهی الارب). - لبق و شبق؛ زنی که در شدت حرکت شهوت و غنج و دلال باشد. لبقة.[ لَ ] (ع مص) نرم و نازک گردانیدن چیزی را. || لباقة. زیرک و ماهر و چرب زبان گردیدن. || برچفسیدن جامه بر تن کسی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «لبق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بق» برای سرودن شعر