معنی لبخنده
6 بازدید
[ لَ خَ دَ / دِ ] (اِ مرکب) لبخند. تبسم : دیدن روی تو زیبنده بود آینه را بتماشای تو لبخنده بود آینه را. محمد سعید اشرف. - لبخنده زنان؛ خندان. تبسم کنان : لبخنده زنان ز هر سر تیع کنم نوش زهری که بصد مهرهٔ ارقم نفروشم.خاقانی. سرمست درآمد از درم دوست لبخنده زنان چو غنچه در پوست.سعدی.
کلمات همقافیه با «لبخنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر