معنی لبخند
16 بازدید
[ لَ خَ ] (اِ مرکب) لبخنده. تبسم : برقع از رخ به یک طرف افکند عالمی زنده کرد از لبخند. میرزا طاهر وحید. لبخند نهاد بر لب من بر غنچهٔ گل شکفتن آموخت.ایرج میرزا.
کلمات همقافیه با «لبخند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر