معنی لبج
6 بازدید
[ لَ بَ ] (ع اِ) جِ لُبجة. (منتهی الارب).[ لُ بَ ] (ع اِ) جِ لُبجة. (منتهی الارب).[ لَ ] (ع مص) بر زمین زدن کسی را. (منتهی الارب). لبج به (مجهولاً)، بر زمین افکنده شد و افتاد. || به چوب دستی زدن کسی را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «لبج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بج» برای سرودن شعر