معنی لبث
6 بازدید
[ لَ ] (ع مص، اِمص) مکث. پاییدن. پای داشتن. مقابل سرعت و شتاب. درنگ. درنگی. انتظار. دیر کردن. درنگ کردن. (منتهی الارب) (ترجمان القرآن جرجانی). مکث کردن. لباث. (منتهی الارب). لباثة. لبیثة. (منتهی الارب ): ابوعلی کس فرستاد و گفت لبث [ و ] انتظار از حد گذشت و کار بغایت رسید و دشمن ظفر یافت و خانه از دست شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۱۹). و لشکر مغول تا به در اصفهان آمدند و از آنجا بتعجیل تمام بی هیچ لبث و مکث در مدت سه شبانروز به ری راندند. (جهانگشای جوینی).[ لَ بِ ] (ع ص) درنگ کننده؛ منه قوله تعالی: {/Bلاََبِثِینَ فِیهََا أَحْقََاباً.۱-۳۷۸:۲۳/}(قرآن ۷۸/۲۳). لابث. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «لبث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بث» برای سرودن شعر