معنی لباد
6 بازدید
[ لَ بْ با ] (ع ص) نمدساز. (منتهی الارب). نمدگر. نمدمال. استاد نمدمال. (برهان). || نمدفروش. (مهذب الاسماء).[ لَ ] (اِ) جامهٔ بارانی را گویند یعنی چیزی که در روزهای باران پوشند. (برهان). جامهٔ بارانی از نمد. (غیاث). لباده. نمد: دیدش و بشناختش چیزی نداد روز دیگر او بپوشید از لباد.مولوی. دهند گنج روان و برند رنج روان دهند جامهٔ اطلس برون برند لباد.مولوی.[ لُ ] (اِ) چوبی که بر گردن گاو ارابه و گاو گردون و گاو زراعت گذارند. (برهان). یوغ. به هندی جوه خوانند. (غیاث). لُباده : کشاورز بر گاو بندد لُباد ز گاوآهن و گاو جوید مراد. نظامی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «لباد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر