معنی لبابة
5 بازدید
[ لَ بَ ] (ع مص) خردمند شدن. (زوزنی) (منتهی الارب). عاقل گشتن.[ لُ بَ ] (ع اِ) درخت اُمطی. (منتهی الارب). شجرالاُمطی. (اقرب الموارد).[ لُ بَ ] (اِخ) جایگاهی است به ثغر سرقطسه به اندلس. (معجم البلدان). و نسبت بدان را لبابی گویند و آنجا مسقطالرأس گروهی از مشاهیر مسلمین است. (قاموس الاعلام ترکی).[ لُ بَ ] (اِخ) نام دختر موسی بن جعفر (ع). (حبیب السیر ج ۱ ص ۲۲۵).[ لُ بَ ] (اِخ) نام مادر یونس پدر ثوابة است. رجوع به بنو ثوابة شود.[ لُ بَ ] (اِخ) دختر علی بن ابیطالب (ع) و مادر وی کنیزک است.[ لُ بَ ] (اِخ) صاحب مجمل التواریخ و القصص گوید: مادر ابوعبدالملک مروان بن محمدبن مروان بن الحکم بود. امّ ولد (کنیز) کردیه نام و لبابة گویند. (مجمل التواریخ ص ۳۲۱).[ لُ بَ ] (اِخ) دختر عبداللََّه بن جعفربن ابیطالب. وی نخست زوجهٔ عبدالملک بود بعد مطلقه شد و علی بن عبداللََّه بن عباس وی را تزویج کرد. (حبیب السیر ج ۱ ص ۲۶۲).[ لُ بَ ] (اِخ) دختر عبداللََّه بن عباس، یکی از پردگیان ولیدبن عبدالملک. صاحب عقدالفرید آرد: و عن العتبی قال: کان عند الولیدبن عبدالملک اربع عقائل: لبابة بنت عبداللََّه بن عباس و فاطمة بنت یزیدبن معاویة و زینب بنت سعیدبن العاس و ام جحش بنت عبدالرحمن بن الحرث. فکنّ یجتمعن علی مائدته و یفترقن فیفخرن. فاجتمعن یوما فقالت لبابة: اما واللََّه انک لتسوینی و انک تعرف فضلی علیهن و قالت بنت سعید: ما کنت اری انّ للفخر علی مجازاً و انا ابنة ذی العمامة اذ لاعمامة غیرها. و قالت بنت عبدالرحمن بن الحرث: ما احبّ بابی بدلا و لو شئت لقلت فصدقت و صدّقت. و کانت بنت یزیدبن معاویة جاریة حدیثة السن فلم تتکلم؛ فتکلم عنها الولید فقال: نطق من احتاج الی نفسه و سکت من اکتفی بغیره؛ اما واللََّه لوشاءت لقالت انا ابنة قادتکم فی الجاهلیة و خلفائکم فی الاسلام. فظهر الحدیث حتّی تُحدّثَ به فی مجلس ابن عباس، فقال: اللََّه اعلم حیث یجعل رسالته! (عقدالفرید ج ۷ صص ۱۱۴ -۱۱۵).[ لُ بَ ] (اِخ) دختر رشید خلیفه. مادر وی شجی نام داشت. (عقدالفرید ج ۵ ص ۳۹۶).[ لُ بَ ] (اِخ) دختر عبدالرحمن بن جعفر، زوجهٔ علی بن ابیطالب. این زن را علی علیه السلام طلاق داد و علی بن عبداللََّه بن عباس به زنی کرد. (عقدالفرید ج ۵ ص ۳۸۲).
کلمات همقافیه با «لبابة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر