معنی لبآب
5 بازدید
[ لَ ] (اِخ) نام دیهی شش فرسنگ غربی دراهان. (فارسنامهٔ ناصری).[ لَ ] (اِخ) لواب. نام نهری و رودخانه ای به کوه کیلویهٔ فارس، آبش شیرین و گوارا. آب چشمهٔ دلی گردد (؟) و چشمهٔ مارگان و چشمهٔ زنگبار و چشمهٔ سادات در قریهٔ لب آب ناحیهٔ بویراحمد کوه کیلویه بهم پیوسته رودخانهٔ لب آب شود و چون به قریهٔ کلات ناحیهٔ دشمن زیاری کوه کیلویه رفت به آب چشمه کمردوغ و چشمهٔ جن و چشمهٔ رئیسی آمیخته رودخانهٔ کلات شود. (فارسنامهٔ ناصری).
کلمات همقافیه با «لبآب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «آب» برای سرودن شعر