معنی لاکشته
6 بازدید
[ تَ / تِ ] (اِ) لاکچه. لاخشه. لاکشه. لخشک. جون عمه. لطیفه. تتماج. لاخشته. نوعی رشته که لوزی برند و از آن آش پزند: لاکشته و رشته فرموده بود [ سلطان مسعود ] بیاوردند بسیار. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۲۲).
کلمات همقافیه با «لاکشته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر