معنی لاویدن
6 بازدید
[ دَ ] (مص) لافیدن. گرفتن. اخذ. جایزه گرفتن. ستدن. ستدن شاگردانه. گمان میکنم چنین کلمه ای بوده است و از فرهنگها فوت شده است به معنی ستدن و گرفتن یا دست لاف ستدن و خود لاف در «دست لاف» نیز از همین مادّه است : میلاو منی ای فغ و استاد توام من پیش آی و سه بوسه ده و میلاویه می لاو. رودکی (از لغت نامهٔ اسدی). و شاید فعل: میلاویدن باشد.
کلمات همقافیه با «لاویدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر