معنی لاویج

معنی لاویج

6 بازدید
(اِخ) از بلوکات ناحیهٔ نور و مازندران. عدهٔ قرای آن ۱۵ و مرکز آن لاویج و جمعیت تقریبی آن ۲۰۵۵ نفر و محدود است از شمال به میان بند و از شرق به ناتلکنار و از جنوب به میان رود علیا و از مغرب به هلوپشه. و مساحت آن در حدود بیست فرسنگ باشد. رابینو در سفرنامهٔ خود (ص ۱۱۰ بخش انگلیسی) بنقل از ظهیرالدین مرعشی لاویج را از توابع کجور ذکر کند و «لاویجی» را از توابع نور رجوع به لاویجی شود. نام یکی از دهستانهای بخش نور، شهرستان آمل واقع در جنوب سولده و باختر آمل در سینهٔ کوهستان جنگلی. هوای آن معتدل و مرطوب. آب قراء آن از چشمه سار. محصول عمدهٔ آن غلات و لبنیات. شغل اهالی گله داری است و در آبادیهای تنگه از قدیم الایام تهیهٔ ساچمه که سرب آن از محل بدست می آید معمول است. در ارتفاعات جنوبی سه مزرعه بنام ایزوا و میرخمند و خورتاب رود وجود دارد که محل ییلاق سکنهٔ دهستان میباشد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).

کلمات هم‌قافیه با «لاویج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید