معنی لاوسمه
5 بازدید
[ وَ مَ / مِ ] (اِ) نام نسیجی است : آیا بروی شاهد والا چه خوش زنند مشاطگان جامهٔ لاوسمه خالها. نظام قاری (دیوان البسه ص ۳۸). گشته ام گرد گلستان و ریاض کمخا الحق ای جامهٔ لاوسمه چو گلزار تو نیست. نظام قاری (دیوان البسه ص ۴۱). رخت لاوسمه و زربفت که بی زر بزرند غیرت اطلس گلگون خور رخشانند. نظام قاری (دیوان البسه ص ۶۷). ز لاوسمه زرها بنامش زدند علم از مصنف ببامش زدند. نظام قاری (دیوان البسه ص ۱۷۵). میارا رخت والا از غداد مشک و لاوسمه به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را. نظام قاری (دیوان البسه ص ۳۷). به رخت دسته نقش ارچه بود خوبی چو لاوسمه بشرب زرفشان و اطلس کمسان نمی ماند. نظام قاری (دیوان البسه ص ۷۹). و دیگر دکانهای آراسته چون صورتگران اطلس خطا و نقاشان رخت دسته نقش و زردوزی و لاوسمه... نظام قاری (دیوان البسه ص ۵۵).
کلمات همقافیه با «لاوسمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر