معنی لاور
12 بازدید
[ وَ ] (اِخ) نام محلی در ۱۲۸۵۰۰ گزی بوشهر میان هداکو و زیارت. دهی از دهستان تراکمه بخش کنگان شهرستان بوشهر. واقع در ۲۵ هزارگزی جنوب خاوری کنگان. کنار راه فرعی لار به گله دار. جلگه، گرمسیر، مالاریائی، دارای ۹۰ تن سکنه شیعه، فارسی زبان. آب از چاه. محصولات آنجا غلات و تنباکو. شغل اهالی زراعت است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).[ وَ ] (اِخ) قریه ای است پنج فرسنگی میانهٔ جنوب و مغرب کاکی. (فارسنامهٔ ناصری).[ وَ ] (اِخ) قریه ای است دو فرسنگ بیشتر در جانب جنوب فین. (فارسنامهٔ ناصری).[ وَ ] (اِخ) نام دیهی در سه فرسخ و نیم میانهٔ جنوب و مغرب گله دار. (فارسنامهٔ ناصری).[ وَ ] (اِخ) نام دیهی هشت فرسخ میانهٔ شمال و مغرب شنبه. (فارسنامهٔ ناصری).[ وَ ] (اِخ) نام جزیره ای از جزائر خلیج فارس از آن ایران به روزگار حمداللََّه مستوفی. (نزهةالقلوب ص ۲۳۴). این کلمه در جای دیگر دیده نشد. و شاید مصحف لارک باشد. رجوع به لارک (جزیره...) شود.[ وُ ] (اِخ) نام کرسی بخش در ایالت «تارن» از ولایت کاستر بر کنار آگو به فرانسه. دارای راه آهن و ۶۰۱۵ تن سکنه است.
کلمات همقافیه با «لاور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر