معنی لاواللََّه
6 بازدید
[ وَلْ لاه ] (ع ق مرکب) نه بخدا. نه سوگند با خدای. قید نفی است بجای هرگز و ابداً: هرچه در شرط جوانمردی باشد بدهد هیچکس دیده جوانمرد چنین، لاواللََّه. فرخی. لاواللََّه کاین بساط معمور نطعی است که نیست قطع ازو دور.نظامی. سرو می گفت که من همسر بالای توام گفت گل قد تو و قامت او لاواللََّه. نجیب الدین جرفادقانی. کسی آزار درویشان تواند جست لاواللََّه که گر خود زهر پیش آری بود حلوای درویشان. سعدی. مگر آن درم ها را دزد برد؟ گفت لاواللََّه بدرقه برد. (گلستان).
کلمات همقافیه با «لاواللََّه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «َه» برای سرودن شعر