معنی لاو

معنی لاو

8 بازدید
(اِ) خاک سفیدی را گویند که آن را گلابه سازند و خانه را بدان سفید کنند. (برهان). خاک سفیدی است که خانه بدان سپید کنند و غالب مردم در ایام بهار خانه های خود بدان صفا دادندی تا در دید و بازدید خانه سیاه و کهنه ننماید و آن را گلابه نیز گویند. (آنندراج): شود رواق سپهر از ظلام دودهٔ شب چو کلبه های عجم شسته در ربیع از لاو. شیخ آذری. || لاوه. چالیک. چوبی باشد هر دو سر تیز بمقدار یک قبضه که طفلان بدان بازی کنند به این طریق که آن را بر زمین گذارند و چوبی بر سر آن زنند تا بر هوا جهد و در وقت فرو آمدن چوب را بر میان آن زنند تا به دور رود و آن را به عربی قله و چوبی را که بر آن زنند مقلاة خوانند. (برهان). بازی را گویند که طفلان با دو چوب کنند و به عربی مقلاة خوانند و این همان چالیک بازی است و به هندی گلی دندا گویند. (آنندراج). غوک چوب. قلة. قِلی. مقلاء. مِقلی. (منتهی الارب). الک و دلک. رجوع به الک دلک شود. || لابه و چاپلوسی. (برهان). لاوه. (جهانگیری): گر بودم سیم کار گردد چون زر ور نبود سیم لاو و لوس فزایم.سوزنی. || لُعاب. (مهذب الاسماء ذیل لغت لعاب).
(اِ) لو. - به لاو دادن؛ لو دادن. بمفت از چنگ دادن : دریغا خان و مان و فرزندان خویش به لاو دادیم. (اسکندرنامه نسخهٔ خطی آقای نفیسی). گفت ملک و پادشاهی اسکندر به آسانی گرفته بودم توبه لاو دادی و چون به لاو دادی او را به خانهٔ خویش بردی و دختر به دو دادی. (اسکندرنامه نسخهٔ خطی آقای نفیسی). گفت این زن نادان است نانیکو و پادشاهی بر لاو داد. (اسکندرنامه نسخهٔ خطی نفیسی). - به لاو دادن کسی را؛ به لو دادن او را. درسپردن او را. سر او فاش کردن. - به لاو شدن؛ لو رفتن : آن عاجزهٔ ضعیفه را از پادشاهی برآوردی و خان و مان و پادشاهی او به لاو شد و درمانده است. (اسکندرنامه).

کلمات هم‌قافیه با «لاو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «او» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید