معنی لاهز
5 بازدید
[ هِ ] (ع اِ) کوه و پشته ای که راه را تنگ و دشوار کند. (منتهی الارب). کوه بلند که در میان دو کوه بود چنانکه راه بسته بود. (مهذب الاسماء). || دائرةاللاهز؛ دائرهٔ تندی زیر بناگوش اسب و آن منحوس است. (منتهی الارب).[ هِ ] (اِخ) ابن قریظ. از معاصرین ابومسلم خراسانی و عیسی بن معقل و داماد سلمةبن کثیر خزاعی. (انساب سمعانی). صاحب مجمل التواریخ گوید: هنگامی که عیسی بن معقل را خالد امیرالعراقین به کوفه بازداشت از بهر باقی خراج و بومسلم آنجا رفت. داعیان از نقباء محمدبن علی الامام چون سلیمان بن کثیر و لاهزبن قریظ و قحطبةبن شیب با چند خراسانی به پرسیدن عیسی رفتند. (مجمل التواریخ و القصص ص ۳۱۶).
کلمات همقافیه با «لاهز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هز» برای سرودن شعر