معنی لانه
9 بازدید
[ نَ / نِ ] (اِ) آشیان. آشیانه. رجوع به هر دو کلمه شود. آشیانه و خانهٔ زنبور و جانوران پرنده و چرنده و درنده باشد عموماً و خانهٔ زنبور و مرغ خانگی را گویند خصوصاً. (برهان). جای مرغ و موش و مار. جای مرغان و دام و دد و حشره. خانهٔ زنبور <۵۳۰۶۴۰۱۳۰۱۱۹۵۷۵۰۱>...بی شهد و آشیانهٔ مرغان. (غیاث). آشیانهٔ مرغ. (صحاح الفرس): این جهان شهوتی بتخانه ای ست انبیا و کافران را لانه ای ست.مولوی. درفتاد اندر بنا و خانه ها تازد اندر پر مرغ و لانه ها.مولوی. تو چو کبوتربچه زادهٔ این لانه ای گر تو نیائی به خود مات از این سو کشیم. مولوی. هله صیاد نگوئی که چه دام است و چه دانه که چو سیمرغ ببیند بجهد مست ز لانه. مولوی. هفّ؛ لانهٔ سبک کم عسل یا بی عسل. (منتهی الارب). - لانهٔ زنبور، گبت خانه. منج آشیان. زنبورخانه. - لانهٔ سگ ؛ جای سگ. - لانهٔ مور؛ جرثومه. خانهٔ مور. قریه. قریهٔ نمل. - لانهٔ موش؛ سوراخ موش. - امثال: سگ کجا لانه کجا؟ سگ ماده به لانه شیر نر است. مثل لانهٔ زنبور، پر ازدحام و پرغوغا. || صاحب آنندراج گوید: جهانگیری و برهان به معنی صدا و ندا و خوانندگی و نغمه پردازی گرفته اند و بدین بیت مولوی در جهانگیری استشهاد شده : خود گلشن بخت است این یارب چه درخت است این صد بلبل مست اینجا هر لحظه کند لانه. و پیداست که این معنی سهو است و لانه در بیت فوق معنی آشیانه دارد -انتهی. || (ص) کاهل و بیکار. (لغت نامهٔ اسدی). کاهل و بیکار و بی غیرت. (برهان): کنون جوئی همی حیلت که گشتی سست و بی طاقت ترا دیدم به برنائی فسار آهخته و لانه. کسائی. مردم نشدستی چو می ندانی جز خوردن و خفتن چو ثور لانه. ناصرخسرو. کنون پارسائی همی کرد خواهی چو ماندی بسان خری پیر و لانه. ناصرخسرو. دانه بدام اندرون مجو که شوی خوار چون سپری گشت دانه چون خر لانه. ناصرخسرو. || دریده شده و پاره گردیده. || رانده و دور کرده شده. (برهان).
کلمات همقافیه با «لانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر