معنی لالکه
6 بازدید
[ لَ کَ / کِ ] (اِ) لالکا. کفش. لالَک. لالجه. (معجم الادباء ج ۱ ص ۲۳۴). ارسی. پای افزار: فان کنتَ غسلت التکه و الَلالکه عرفنی لانفذ عوضها. (معجم الادباء چ اروپا ج ۳ ص ۱۹۴).
کلمات همقافیه با «لالکه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «که» برای سرودن شعر