معنی لاقح
6 بازدید
[ قِ ] (ع ص، اِ) نعت از لقاح و لقح. آنچه نخل را به وی گشنی دهند. (منتخب اللغات). || بادی که ابر را گرد کند و درخت را بیدار کند. بادی که ابر پیدا کند و درخت را بارور کند. (برهان). ج، لواقح. (مهذب الاسماء). || آبستن. (منتخب اللغات). ناقهٔ آبستن شده. ج، لواقح. (منتهی الارب). || جنگ (سمی استعارة). (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «لاقح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قح» برای سرودن شعر