معنی لافیدن

معنی لافیدن

6 بازدید
[ دَ ] (مص) لاف زدن. سخن زیاده از حد گفتن و دعوی باطل کردن : سخنهای ایزد نباشد گزاف ره دهریان دور بفکن ملاف.اسدی. چه لافی که من یک چمانه بخوردم چه فضل است پس مر ترا بر چمانه. ناصرخسرو. به غوغای نادان چه غره شوی چه لافی که ما بر سر منبریم.ناصرخسرو. زین قد چو تیر و الف چه لافی کاین زود شود چون کمان و چون لام. ناصرخسرو. همی لافی که من هنگام برنائی چنین کردم چه چیزستت کنون حاصل برفته چیز چه نازی. ناصرخسرو. نواری پیسه بر گرد میان بسته ست و میلافد که از انطاکیه قیصر فرستاده ست زُنّارم. سوزنی. لافد زمانه ز اقلیم در دودمان رفعت کز ملت مسیحا خود قیصری ندارم.خاقانی. ز جیب موسوی لافی و پس چون اُمّت موسی نه اهل تسع آیاتی که مرد سبع الوانی. خاقانی. سکندر بدو گفت چندان ملاف مران بیهده پیش مردان گزاف.نظامی. چه لافی که من دیو مردم خورم مرا خور که از دیو مردم برم.نظامی. زن ار سیم تن نی که روئین تن است ز مردی چه لافد که زن هم زن است. نظامی. زر دو حرف است هر دو بی پیوند زین پراکنده چند لافی چند.نظامی. تو ملاف از مشک کان بوی پیاز از دم تو میکند مکشوف راز.مولوی. یکی از عقل میلافد یکی طامات می بافد بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم. حافظ. با خرابات نشینان ز کرامات ملاف هر سخن جائی و هر نکته مکانی دارد. حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «لافیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید