معنی لافی
5 بازدید
(ص نسبی) لافزن. که گوید و نکند. که نازد و فخر آرد بچیزی که ندارد. صَلف. متصلّف. مطرمذ. طرماذ. طرمذار: آمد اندر انجمن آن طفل خرد آبروی مرد لافی را ببرد.مولوی. از سر و رو تابد ای لافی غمت.مولوی. لعماظ؛ مرد لافی. طرماذ؛ مرد لافی. رجل مُتصلف؛ مرد لافی. عنظوان؛ ساحر لافی و برانگیزنده. (منتهی الارب) (در تاج العروس الساحرالمعتری).
کلمات همقافیه با «لافی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر