معنی لافی

معنی لافی

5 بازدید
(ص نسبی) لافزن. که گوید و نکند. که نازد و فخر آرد بچیزی که ندارد. صَلف. متصلّف. مطرمذ. طرماذ. طرمذار: آمد اندر انجمن آن طفل خرد آبروی مرد لافی را ببرد.مولوی. از سر و رو تابد ای لافی غمت.مولوی. لعماظ؛ مرد لافی. طرماذ؛ مرد لافی. رجل مُتصلف؛ مرد لافی. عنظوان؛ ساحر لافی و برانگیزنده. (منتهی الارب) (در تاج العروس الساحرالمعتری).

کلمات هم‌قافیه با «لافی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید