معنی لافزن
5 بازدید
[ زَ ] (نف مرکب) خودستا. خودنما. صلف. متصلف تاءه. جعظری. تیاه. تیهان. صلاّف، جعظار؛ کوتاه درشت لاف زن. جعظارة؛ کوتاه سطبر لاف زن کم عقل. تیار؛ مرد متکبر شوریده عقل لاف زن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «لافزن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زن» برای سرودن شعر