معنی لاشیدن
10 بازدید
[ دَ ] (مص) پاشیدن. (آنندراج). || تاراج و غارت کردن. تباه کردن. ناچیز کردن. لاش کردن : ای پسر گر دل و دین را سفها لاش کنند تو چو ایشان مکن و دین و دل خویش ملاش. ناصرخسرو. رنج کاران که گنج لاشانند زرنگهدار و آب پاشانند.سنائی.
کلمات همقافیه با «لاشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر