معنی لاشی‌ء

معنی لاشی‌ء

10 بازدید
[ شَ یْ ءْ ] (ع ص مرکب) (از: لا + شی ء) هیچ. مقابل شی ء. ناچیز. نچیز. نیست. معدوم. (آنندراج) (در تداول شعرا گاهی بدون همزه استعمال شود): مالش همه لاشی شد و ملکش همه ناچیز دشمن بفضول آمد و بدگوی بگفتار.فرخی. هنگام همت وی و هنگام جود وی شی ء است همچو لاشی ء و لاشی بود چو شی. منوچهری. گر چیز نیستند برون از مزاج تن امروز نیز لاشی و مجهول و ابترند ور لاشیند فعل نیاید ز چیز نه وین هر دو در تن تو به افعال ظاهرند. ناصرخسرو. باشم گستاخ وار با تو، که لاشی کند صد گنه این سری یک نظر آن سری. عمادی شهریاری. خواب احمق لایق عقل وی است همچو او بی قیمت است و لاشی است. مولوی. گرچه این جمله جهان ملک وی است ملک در چشم دل او لاشی است.مولوی. - لاشی ء شدن، لاشی ء محض شدن؛ هیچ نداشتن. بی چیز و فقیر شدن، بی چیزی تمام شدن. - لا شی ء محض؛ سخت بی چیز. که هیچ ندارد از مال.

کلمات هم‌قافیه با «لاشی‌ء»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «‌ء» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید