معنی لاشار
6 بازدید
(اِخ) طایفه ای از طوایف ناحیهٔ مکران، مرکب از سه هزار خانوار. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۱۰۰).(اِخ) موضعی در حدود مکران. صاحب مرآت البلدان گوید: گرمسیر است و لیکن هوای آن نسبت به مکران بهتر است. پیپ، ضابطنشین آنجا است و قلعهٔ مخروبه ای از قدیم دارد. از آب قنات زراعت کنند. چهار رشته قنات آباد و سه رشته خراب دارد و مشتمل است بر مزارع مفصله (کویج یکرشته قنات دارد) (کردهان قلعهٔ مخروبه و دو رشته قنات دارد) (قلعهٔ آب کاه مخروبه و آبش رودخانه است). محصولات شتوی، غله. صیفی، ذرّت. و باقلا. اشجار: نخل؛ هلوی سیاه. رز، انجیر و سیب. شکار: در جلگه آهو و در کوهستان شکار کوهی: کبک و تیهو. ملبوس: کرباس و شال پشم است. جمعیت آنها هزار و چهل خانه وار: (پیپ صد خانوار) (کویج هفتاد خانوار) (کردهان سی خانوار) (قلعهٔ آب کاه دویست خانوار) (ایلات که در صحرای لاشارک سکنی دارند پانصد و پنجاه خانوار). (مرآت البلدان ج ۱ ص ۲۸۰).
کلمات همقافیه با «لاشار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر