معنی لازورد
5 بازدید
[ زْ / رَ وَ ] (اِ) لاجورد. لاژورد. رجوع به لاجورد شود: زمین جزع و دیوارها لازورد درش زر و بیجاده بر زر زرد. اسدی (گرشاسب نامه ص ۲۸۶ نسخهٔ کتابخانهٔ مؤلف). چو بنهاد گردون ز یاقوت زرد روان مهره بر طارم لازورد. اسدی (گرشاسب نامه). بنزدیک تابوت زرین مگرد که دیدی در آن خانهٔ لازورد. اسدی (گرشاسب نامه). و لوح از لازورد بر بالین مرد نهاده. (مجمل التواریخ). صاحب الجماهر گوید: اللازورد، یسمی بالرومیة ارمیناقون کأنّه نسبة الی ارمینیة فان الحجر الارمنی المسهل للسوداء یشبهه و اللازورد یحمل الی ارض العرب من ارمینیة و الی خراسان و العراق من بدخشان و قیل العوهق هو اللازورد و هو فی شعر زهیر بخلافه : تراخی به حب الضحاء و قد رأی سماوة قشراء الوظیفین عوهق قیل الضحاء للابل مثل الغذاء للناس و السماوة اشخص. و قشراء الوظیفین النعامة. و العوهق الطویله و وزنه بالقیاس الی القطب سبعة و ستون و ثلثان و ربع و الجید منه یجلب من جبال کران وراء شعب بنجهیر و قال نصر معدنه قرب جبل البیحاذی ببدخشان و اعظم مایوجد من قطاعه عشر رطل و یبرد و یجلی و یطحن و یستعمل فی الاصباغ و مادام صحیحاً فانه یضرب الی لون النیل و ربما مال الی السواد و فی اکثر الحال یکون علی وجه المحکوک المجلو کواکب ذهبیة کالحباب و اذا سحق و هو برخاوته مؤاتی للطحن اشرق لونه و جاء منه صبغ مؤنق لایدانیه شیُ من اشباهه. و قد یوجد منه فی معادن تعرف بتوث بنگ لعدة من شجر الفرصاد بها و هی قریبة من زروبان فی الندرة مالا یتخلف عن کراثی رخاوة و حسن مکسره و سائره مختلط بجوهر آخر مشبع الخضرة الفستقیة و نظن به انه دهنج الا ان و قره یعطی فی الاذابة عشرة دراهم فضة فیبطل به ذلک الظن لانهم قالوا فی استنزال الدهنج ان النازل منه نحاس و لا فضة واللََّه الموفق الجماهر فی معرفة الجواهر صص ۱۹۵ -۱۹۶. و رجوع به لاژورد شود.
کلمات همقافیه با «لازورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر