معنی لازب
6 بازدید
[ زِ ] (ع ص) ثابت و برجای. (منتهی الارب). || چفسیده. چسبیده. دوسیده. یقال: صارالشی ء یا صار الأمر ضربة لازب و هو افصح من لازم. (منتهی الارب). لازم. (دهار). دوسنده. چفسنده. چسبنده. لاصق. لاتب. - ضربت لازب؛ ضربی را گویند که پس از به شدن نشان آن بماند. (غیاث). - طینٌ لازب؛ گل چسبنده. گل خازه. (مهذب الاسماء). - عامٌ لازب؛ سال قحط. خشکسال. || شدید.
کلمات همقافیه با «لازب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زب» برای سرودن شعر