معنی لاریجان

معنی لاریجان

5 بازدید
(اِخ) لارجان. ناحیهٔ رسوبی مثلثی که رود هراز پس از طی قوسی در جنوب کوه دماوند و تشکیل دادن قوسی و سیر بطرف شمال عبور از تنگه های متعدد تشکیل میدهد که شهر آمل در آن مثلث بنا شده است. این ناحیه را به چهار قسمت می توان تقسیم کرد: ۱ -آمل. ۲ -لاریجان. ۳ -رستاق. ۴ - دلارستاق. لاریجان، از شمال محدود است به آمل و از مشرق به بندپی و از جنوب به دماوند و از مغرب به دلارستاق و به چند بلوک جدا مانند چلاو و امیریه در مشرق رود هراز و بالا لاریجان که درهٔ اصلی رود هراز است تقسیم میشود. ناحیهٔ لاریجان دارای آبهای فراوان و بواسطهٔ خاکهای آتشفشانی بسیار حاصلخیز و به همین جهت قرای متعدد دارد که نزدیک بهم و در کنار رود هراز و شعب آن ساخته شده و اغلب آنها قدیمی میباشد و بواسطهٔ مجاورت کوه دماوند چشمه های آب معدنی فراوان دارد. قریهٔ مهم آن اسک است که در کنار رود هراز واقع شده و در دامنهٔ کوه دماوند قریهٔ رینه و امیریه و دامنه است. اهالی لاریجان بیشتر به گله داری و مال داری و تجارت مشغول هستند. چشمه های آب معدنی معروف این ناحیه عبارت است از چشمهٔ آب گرم گوگردی در دامنهٔ شرقی کوه دماوند که حمامی معروف به حمام شاه عباسی دارد و مردم از آن استفاده میکنند و علاوه بر آن چاله های دیگری در حوالی چشمه کنده اند که در موقع لزوم در آنها آب انداخته و استحمام می کنند. اهالی اعتقاد غریبی به آب گرم مزبور دارند و اگر چه آن فقط برای امراض جلدی مفید است ولی عموم مرضائی که دارای امراض جلدی نیستند برای معالجه و استحمام به آنجا میروند. دیگر چشمهٔ آب آهن که در قسمت مرتفع تری واقع شده و برای کم خونی مفید است. دیگر چشمهٔ اسک که در قریهٔ اسک واقع است و دارای گاز کربنیک بسیار و املاح مختلفه است. در مغرب اسک چشمهٔ دیگری موسوم به آب فرنگی است. به طورکلی باید متوجه بود که چون طرز استفادهٔ از این آبها مطابق قواعد علمی و صحی نیست از هیچ یک از آنها امید بهبود و معالجهٔ قطعی نمی توان انتظار داشت مگر در صورتی که مانند دیگر ممالک در سر هر یک از آنها بناهای لازمه برای استفادهٔ از آبها ساخته شود و فوائد هر یک از آنها را نیز بطور واضح معلوم کنند. (جغرافیای سیاسی تألیف کیهان ص ۲۹۵).

کلمات هم‌قافیه با «لاریجان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید